تصنیف بت چین با صدای کسری وحیدی

سلام دوستان گرامی و همراه این وبلاگ

روز 25 بهمن کنسرتی قرار بود اجرا بشه توسط گروه سروستان

از منم خواستن بعنوان خواننده میهمان در کنار این گروه یه آواز و یه تصنیف بخونم

تلفنی با گروه هماهنگ کردم و گفتم یه آواز در بیات ترک و تصنیف ناگهان پرده برانداخته ای

رو میخوام اجرا کنم و قرامون همین شد. منم روز قبل از اجرا تمرین کردم.

روز اجرا ساعت 12 ظهر با گروه ملاقات کردیم و متوجه شدم که اونها برنامه شون چیه

سه کار آماده کرده بودن. اولی در ماهورو بعد اصفهان و آخر کار هم در شور.

و اونجوری که حساب کردیم نمی شددر بیات ترک اجرا کنیم چون تنظیم سازها وقت میبرد

و البته گروه هم برای بیات ترک آمادگی نداشت

خلاصه در فاصله کوتاهی تصنیف بت چین رو آماده کردم که در اصفهان هستش

و قرار شد وقتی کار به اجرای اصفهان رسید من تصنیف رو بخونم.

دوربین و صدابرداری هم از صدا و سیمای استان اومده بود و فکر نکنم فیلم اصلی

و یا صدای اصلی به دست من برسه.

تنها چیزی که به دسم رسید ویدیویی بود که یکی از دوستان حاضر در جمعیت با گوشی 

گرفته بود. کیفیت صدا و تصویر زیاد خوب نیست و نصفه و نیمه هستش 

و صدای کف زدن حضار هم قاطی صداها شده

ولی بهر حال به نظر خودم بد نشده

امیدوارم مورد قبول واقع بشه

برگ سبزی ست تحفه درویش

 

تصنیف بت چین با صدای کسری وحیدی

 


 

 

آواز ایرانی

 

 

 

آرشیو مطالب آواز ایرانی

 

بانو الهه و تصنیف شاهکار رفته ، اثری جاودانه و ناب

آهنگ با حالتی ارکسترال و با عظمت شروع میشه و از همون ضربات اول پیانو 

شنونده انتظار یک اثر عظیم و باشکوه رو باید داشته باشه

و همینطور هم هست.

پیانو همچنان داره تاکید میکنه و نوای موسیقی بقدری زیبا وارد فازی رویایی و دلنشین میشه

که خودت هم نمیدونی کی شروع شد و الان کجا هستی

بعد صدای بانو الهه وارد صحنه میشه

ناگهان قلبت از جا کنده میشه، ضربه ی نهایی و غافلگیر کننده ی اثر رو اینجا حس میکنی.

واقعا افسوس میخورم که چرا امروز با این همه امکانات حتی یک اثر این چنینی نمیتونیم

خلق کنیم و خنده داره که آثاری هم که به تقلید از این اثر ساخته شده، انگار برای شوخی و

مزاح بوده.

 

آهنگساز: همایون خرم

شعر: هما میر افشار

خواننده: بانو الهه

 

ای که رفته باخود دلی شکسته بردی
این چنین بـه طـوفـان تـن مـرا سپردی

 


ای کـه مهر باطل زدی به دفتر من
بعد تو نـیامد چه ها که بر سر من
بعد تو نـیامد چه ها که بر سر من
ای خـدای عـالم چـگونه بـاورم بود

 


آن کـه روزگاری پنـاه و یـاورم من بود
سایه اش نماند همیشه بر سر من

 


زیر لب بخندد به مرگ و پرپر من
زیر لب بخندد به مرگ و پرپر من

 


رفتی و ندیدی که بی تو شکسته بال وخسته ام
رفتی و ندیدی که بی تو چـگـونه پــر شکسـته ام

 


رفتی و نهادی چه آسان دل مرا به زیر پا
رفتی و خـیالت زمـانی نمیکند مـرا رهـا

 


ای به دل آشنا تاکه هستم بیا
وای من اگر نیایی

 


رفتی و ندیدی که بی تو شکسته بال وخسته ام
رفتی و ندیدی که بی تو چـگـونه پــر شکسـته ام

 


رفتی و نهادی چه آسان دل مرا به زیر پا
رفتی و خـیالت زمـانی نمیکند مـرا رهـا

 


ای به دل آشنا تا که هستم بیا
وای من اگر نیایی

 


ای خـدای عـالـم چـگونـه بـاورم بود
آن کـه روزگاری پناه ویـاورم مـن بود
سایه اش نماند همیشه برسر من

 


زیر لب بخندد به مرگ و پرپر من
زیر لب بخندد به مرگ و پرپر من

 


رفتی و ندیدی که بی تو شکسته بال وخسته ام
رفتی و ندیدی که بی تو چـگـونه پــر شکسـته ام

 

رفتی و نهادی چه آسان دل مرا به زیر پا
رفتی و خـیالت زمـانی نمیکند مـرا رهـا

 


ای به دل آشنا تا که هستم بیا
وای من اگر نیایی

 


رفتی و ندیدی که بی تو شکسته بال وخسته ام
رفتی و ندیدی که بی تو چـگـونه پــر شکسـته ام

 


رفتی و نهادی چه آسان دل مرا به زیر پا
رفتی و خـیالت زمـانی نمیکند مـرا رهـا

 


ای به دل آشنا تا که هستم بیا
وای من اگر نیایی
وای من اگر نیایی
وای من اگر نیایی

 

دانلود تصنیف رفته با صدای بانو الهه

 

 


 

آواز ایرانی

 

آرشیو مطالب آواز ایرانی

تصنیف ایران همایون شجریان

این تصنیف حالت و فضای همون اثر سیمرغ رو داره

کار زیبایی است.انصافا علی قمصری هم خیلی خوب آهنگ رو ساخته و همایون خیلی خوب

از پس آوازش بر اومده

حتما گوش بدید


تصنیف ایران

آهنگ: علی قمصری
آواز: همایون شجـریان
کلام: حسین فرهنگ‌مهر

پر و بالش خونین، خسته از راه دراز
گاه نزدیکِ زمین، گاه در اوج بُوَد در پرواز
آمده از سدگانی بس دور
از ستم‌های فراوان رنجور
کی شود تا که دگربار گشاید پر و بال؟
سایه‌گستر شود از آن سوی دریای پرآوازه‌ی پارس
بر میان‌رودان تا فراسوی ارس
سرزمین اران، زادبوم مادان
وز دگر سو بر فراز سیستان و مُکران
بر سمرقند، بلخ و بخارای سترگ
بر هرات و بر مرو، بر خراسان بزرگ
ز کنار سیستان تا به خوارزم و تخار
روی البرز بلند تا فرارود
تا به سرسبز فلات پامیر
تا بدان‌جا که فرود آمده تیر از کمانِ آن کمان‌دار دلیر
تا بگیرد کی اوج به امید یزدان ایران...


منبع: http://homayounshajarian.blogfa.com

باغ مست و باغبان مست

بی شک یکی از زیباترین تصنیف های دشتی همان تصنیفی است که جناب علی اصغر شاهزیدی در زمستان سال 1369 اجرا کرد

با شعری زیبا از بیژن ترقی و آهنگسازی استادانه از زنده یاد غلی تجویدی


یادم میاد چند سال پیش، یک شب با یکی از دوستانم که بسیار خوش صداست قدم میزدیم

آوازی در دشتی خواند.پس از آن ازش خواستم قطع نکنه و بلافاصله تصنیفی در دشتی بخونه

خوند: تو زمزمه ی چنگ و عود منی       نغمه خفته در تار و پود منی . . .

گفتم چرا از اولش شروع نکردی؟ گفت اولش رو نشنیدم.این رو هم از یه دوستی شنیدم

منم اولش رو براش خوندم

می و میخانه مست و می کشان مست       زمین مست و زمان مست آسمان مست

نسیم از حلقه ی زلف تو بگذشت

دوستم گفت واااای خدایا چقدر قشنگه.ادامه بده

گفتم ادامه ش رو خوب یادم نمیاد. اون لحظه ملودی بسیار زیبای این تصنیف تاثیر عجیبی روی ما گذاشته بود

باید هرجور بود همون لحظه اون رو بطور کامل گوش میدادیم

گفت توی موبایلت نداری؟

گشتم.نبود.

بدون معطلی رفتیم به یه کافی نت نزدیک و تصنیف رو دانلود کردیم و ریختیم رو گوشی

شاید اون شب بیش از 20 یا 25 بار این تصنیف رو با هم گوش دادیم

واقعا یک ملودی زیبا و قوی میتونه تا این حد تاثیرگذار باشه

پیشنهاد میکنم این تصنیف رو شبها گوش بدید

می و میخانه مست و می‌کشان مست
زمین مست و زمان مست، آسمان مست

نسیم از حلقه زلف تو بگذشت
چمن شد مست و باغ و باغبان مست

تا زدم یک جرعه می از چشم مستت
تا گرفتم جام مدهوشی ز دستت

شد زمین مست، آسمان مست
بلبلان نغمه خوان مست

باغ مست و باغبان مست
تو زمزمه چنگ و عود منی

نغمه خفته در تار و پود منی
تو باده و جام و سبوی منی

مایه هستی و های و هوی منی
گرچه مست مستم، نه می پرستم

به هر دو جهان مست عشق تو هستم
تا من چشم مست تو دیدم

ز ساغر عشقت دو جرعه چشیدم
شد زمین مست، آسمان مست

بلبلان نغمه خوان مست
باغ مست و باغبان مست


دانلود تصنیف دشتی باغ مست و باغبان مست (جام مدهوشی)


راهنمایی برای دانلود 

http://kasra-avaz.blogfa.com/post-332.aspx


لینک کمکی برای دانلود

http://www.mediafire.com/?dzmwkozztjz


آواز ایرانی

آرشیو مطالب آواز ایرانی

بگذر زجفا

این بار تصنیفی خاطره انگیز از داریوش رفیعی

آهنگساز: پرویز یاحقی

خواننده: داریوش رفیعی

دستگاه: ابوعطا

شاعر: نظام فاطمی

 

بگذر ز جفا مبر از نظرم

تا در ره تو ز جهان گذرم

تا بی خبری تو ز آتش دل

آتش به جهان فکند شررم

در پرده ی پندار من تو عیانی و بس، تو عیانی و بس

بگذشتم از زیبارخان که به منزل دل تو بمانی و بس

از جهان در رهت من گسسته ام ، وز جفای تو هم دل شکسته ام

داد از تو ای رشک پری

آتش قلب سوزان من تویی ، مایه ی شادی جان من تویی

از ما چرا بی خبری

 

دانلود تصنیف بگذر زجفا داریوش رفیعی


 

آواز ایرانی

آرشیو مطالب آواز ایرانی

 

درویش با صدای استاد گلپایگانی

این تصنیف بدون شک یکی از خاطره انگیز ترین تصنیف های جناب علی اکبر گلپایگانی است

اگه نشنیدید حتما دانلود کنید و ازش لذت ببرید.

ضمنا اخیرا شنیده ایم که استاد گلپایگانی آمادگی خود را برای اجرای کنسرت به نفع زلزله زدگان بوشهر

اعلام کرده اند.از همین جا دستشان را می بوسم و سپاس گذارم از وظیفه شناسی ایشان.

تصنیف: درویش

خواننده: استاد علی اکبر گلپایگانی

شعر و آهنگ: جهانبخش پازوکی

دستگاه: شور

می‌دونستی‌ که ‌خاک فرش منه رفتی نموندی
چرا بخت سپیدو به سیاهی نشوندی؟

می‌دونستی فقط‌ تو رو دارم رفتی نموندی
چرا مرغ امیدو ازاین خونه پروندی؟

درویشم و دنیا واسم یه مشت خاکه
همه دارو ندارم فقط‌ یک دل پاکه


درویش رو هرگلیم پاره شب رو سر میاره
قطره با یه‌ دریا براش فرقی نداره


دانلود تصنیف درویش با صدای علی اکبر گلپایگانی


آواز ایرانی

آرشیو مطالب آواز ایرانی

در مورد صدای خودم

سلام

عده ای از دوستان در وبلاگ نظر گذاشتن که یه آوازی با صدای خودت بخون و بذار تو وبلاگ

بعضی دوستان هم ایمیل زدن که صدای خودت رو برامون بفرست.

بگذارید در مورد صدای خودم داستانی رو براتون تعریف کنم.

فروردین سال 87 رفتم خدمت جناب علی رستمیان و نزد ایشون به یادگیری آواز پرداختم.

هم گوشه ها رو کار میکردیم و هم تمرینات صداسازی.

من صداسازی رو زیادی تمرین میکردم و فشار زیادی به تارهای صوتی خودم می آوردم.

در همین بین مشغول تهیه تئاتری برای دانشکده بودیم.من هم نقش اول رو داشتم و دیالوگ های زیادی

داشتم که هر روز توی سال تمرین میکردم.با صدای بلند باید دیالوگ ها رو میگفتم.

این چند ماه صدام خیلی خسته بود.به طوری که گاهی نای حرف زدن نداشتم.

البته خیلی هم پیشرفت کرده بودم و واقعا نت های بالا رو خیلی خوب اجرا میکردم.

نمایش تئاتر با هر بدبختی ای که بود بلاخره تموم شد.

من مونده بودم و حنجره ای رنجور و خسته.

یه شب که بازی یک چهارم نهایی لیگ قهرمانان اروپا بین  بارسلونا و چلسی بود، وقتی بارسلونا

گل برتری و صعود رو زد، من از شدت خوشحالی با تمام وجودم فریاد زدم گللللللللللللللل

و حنجره ی رنجور و تارهای صوتی خسته ی من با این فریاد یا نعره ی شدید به شدت آسیب دید.

به سختی می تونستم صحبت کنم. صداهای او و ای رو نمیتونستم به خوبی ادا کنم.

رفتم پیش متخصص گوش و حلق و بینی و همچنین متخصص گفتار درمانی

بهم توصیه کردند که تا حداقل 6 ماه نباید با صدای بلند حرف بزنم و حالا حالا ها نباید آواز بخونم.

یک سال بعد رفتم خدمت آقای وحید تاج.گفت یه چیزی بخون.یه آوازی در دشتی خوندم و بهش

گفتم که چه بلایی سر حنجره ام اومده.کم کم باهام کار کرد تا به مرور صدای پایه ی خودم رو

به دست آوردم.

ولی هنوزم که هنوزه اون چیزی نشده که قبلا بود.با یه سرماخوردگی ساده یا چند بار سرفه کردن

حنجره ام دوباره ملتهب میشه و صدای پایه ام رو برای مدتها از دست میدم.

البته گاهی در محفل دوستان چیزی میخونم و چهچه ای میزنم، ولی ته دلم ناراحتم از اینکه صدام هنوز آماده نیست.

من هم خیلی مشتاقم که چیزی بخونم و ضبط کنم و توی وبلاگ بگذارم ولی با این اوضاع فعلا

مایل نیستم این صدایی که هنوز به دوران خوب سابقش برنگشته رو ضبط کنم.

ولی قول میدم اگه روزی دیدم صدام واقعا آماده ست و مطلوبه، یه چیزی ضبط میکنم تا شما

نظرتون رو در مورد صدای من برام بنویسید.

با تشکر از اینکه مطالب وبلاگ رو دنبال می کنید.


کسری وحیدی


آواز ایرانی

آرشیو مطالب آواز ایرانی

امشب در سر شوری دارم


به یاد زنده یاد همایون خرم تصمیم دارم این پست رو به یکی از آثار به یادماندنی ایشون اختصاص بدم

غوغای ستارگان یا امشب در سر شوری دارم ترانه‌ای است با شعر کریم فکور و آهنگ‌سازی همایون خرم در مقام وصال. اجرای اصلی این ترانه با صدای پروین است. بعدها خوانندگانی چون محمد اصفهانی، ستار و شکیلا آن را بازخوانی کرده‌اند.

شعر:

امشب در ســر شوری دارم       امشـــب در دل نـــوری دارم
 

بــاز امشـــب در اوج آسـمانم     رازی بـــاشد بـا ســتارگـــانم

امشب یک سر شوق و شورم    از ایـن عــالــم گــویــی دورم 

 

از شادی پر گیرم که رسم بـه فلک     سرود هستی خوانم در بر حور و ملک

 

در آسمان‌ها غوغا فکنم      سبو بریزم ساغر شکنم


 

امشب یک سر شوق و شورم     از ایـن عــالــم گــویــی دورم 

 

با ماه و پـرویـن سخنی گویم      وز روی مه خود اثـری جویم
 

جان یابم زین شب‌ها     می کاهم از غمها 

 

مـاه و زهـره را بــه طـرب آرم     از خود بی خبرم ز شعف دارم 

 

نغمه‌ای بر لب‌هام     نغمه‌ای بر لب‌هام

 

امشب یک سر شوق و شورم      از ایـن عــالــم گــویــی دورم 

 

امشب در سر شوری دارم          امشب در دل نــوری دارم
 

باز امشب در اوج آسـمانم         
رازی بـاشـــد بـا ستارگانم
 

امشب یک سر شوق و شورم      از ایـن عــالــم گــویــی دورم

دانلود تصنیف غوغای ستارگان با صدای پروین


آواز ایرانی

آرشیو مطالب آواز ایرانی

به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست

این بی شک یکی از به یادماندنی ترین تصنیفهای شهرام ناظری میباشد

1. آهنگساز : جلیل عندلیبی
2. خواننده : شهرام ناظری
3. نوازنده عود : محمد فیروزی
4. نوازنده نی : جمشید عندلیبی
5. نوازنده سه تار : بهنام وادانی
6. نوازنده تار : منصور سینکی
7. نوازنده تنبک : محمود فرهمند
8. نوازنده دف : فرشید عندلیبی
9. نوازنده سنتور : جلیل عندلیبی
10. شاعر : سعدی

 

این تصنیف در بیات ترک تنظیم شده است

غزل:


به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست
به غنیمت شمر ای دوست دم عیسی صبح
تا دل مرده مگر زنده کنی کاین دم ازوست
نه فلک راست مسلم نه ملک را حاصل
آنچه در سر سویدای بنی‌آدم ازوست
به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقیست
به ارادت ببرم درد که درمان هم ازوست
زخم خونینم اگر به نشود به باشد
خنک آن زخم که هر لحظه مرا مرهم ازوست
غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد
ساقیا باده بده شادی آن کاین غم ازوست
پادشاهی و گدایی بر ما یکسانست
که برین در همه را پشت عبادت خم ازوست
سعدیا گر بکند سیل فنا خانهٔ عمر
دل قوی دار که بنیاد بقا محکم ازوست
 

دانلود تصنیف به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست شهرام ناظری


آواز ایرانی

آرشیو مطالب آواز ایرانی

تصنیف جوانی زنده یاد قوامی

هنگام سپیده دم خروس سحری

دانی که چرا همی کند نوحه گری

یعنی که نمودند در آیینه صبح

کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری

 

بی شک یکی از زیباترین و به یاد ماندنی ترین آثار مرحوم قوامی (فاخته ای) تصنیف پر احساس

جوانی میباشد.

شاید هر کدام از ما، روزی، در زمان فراخور، با احساسی مضاعف، بدان گوش فرا دهیم

 

 

شاعر: نواب صفا

آهنگساز: حسین یاحقی

خواننده: حسین قوامی

دستگاه: افشاری

 

ای ، جوانی رفتی زدستم      درخون نشستم
جوانی ، کجایی ، چرا رفتی      که من از تو طرفی نبستم
غم پیری ، نبود دیری      که درهم ، شکستم


جوانی را زکف داده‌ام رایگانی

کنون حسرت ، برم روز و شب برجوانی

نه هوشیار و نه مستم ...... ندانم که کی هستم      جوانی ، چو رفتی تو زدستم

ندیدم سود از جوانی ، در زندگانی      چه حاصل از زندگانی دور از جوانی


جفاها ، کشیدم دردا که دیدم      از مهربانان ، نامهربانی
غمت را ، نهفتم درسینه اما      با کس نگفتم ، راز نهانی

ندیدم سود از جوانی ، در زندگانی      چه حاصل از زندگانی دور از جوانی

تویی جلوة شبابم      که چون جویمت نیابم
امیدم ، کجایی ، کجایی      اگر در برم نیایی

بسازم با سوز هجر و ، داغ جدایی
بسازم با سوز هجر و ، داغ جدایی

 

دانلود تصنیف جوانی حسین قوامی


آواز ایرانی

آرشیو مطالب آواز ایرانی

یاد ایـــــــــام

 

یادمه سالها قبل صدا و سیما برای تصنیف یاد ایام یه کلیپ یا به قول خودشون نماهنگ

ساخته بودن، که یه مدت خیلی زیاد از تلویزیون پخش میشد.نمیدونم چرا یهو یاد اون افتادم

الانم خواستم سر صحبت رو باز کنم و یه چیزایی بگم

ولی بیخیال

گفتنی ها به اندازه کافی گفته شده

 

به هر حال تصنیف یاد ایام برای خیلی ها شاید یکی از خاطره انگیزترین تصنیف های استاد شجریان باشه

بد نیست بار دیگر این تصنیف رو با هم گوش بدیم

کسانی که اوایل دهه ی هفتاد سن و سالی داشتند و این تصنیف رو اون زمان شنیدند، بهتره امروز

بار دیگر این تصنیف پرمعنا رو گوش کنند، یقین دارم حس و معنایی که امروز از آن خواهند گرفت

با حس و حال و معنایی که سالهای اوایل دهه هفتاد با شنیدن آن پیدا میکردند، بسیار فرق دارد.


یاد ایام

 

تصنیف یاد ایام

خواننده: محمدرضا شجریان

تار: داریوش پیرنیاکان

نی: جمشید عندلیبی

تنبک: همایون شجریان

دستگاه: شور

شعر: رهی معیری

 

یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم

در میان لاله و گل آشیانی داشتم

گرد آن شمع طرب می‌سوختم پروانه‌وار

پای آن سرو روان اشک روانی داشتم

آتشم بر جان ولی از شکوه لب خاموش بود

عشق را از اشک حسرت ترجمانی داشتم

چون سرشک از شوق بودم خاکبوس درگهی

چون غبار از شکر سر بر آستانی داشتم

در خزان با سرو و نسرینم بهاری تازه بود

در زمین با ماه و پروین آسمانی داشتم

درد بی‌عشقی ز جانم برده طاقت ورنه من

داشتم آرام تا آرام جانی داشتم

بلبل طبعم رهی باشد ز تنهایی خموش

نغمه‌ها بودی مرا تا همزبانی داشتم

 

دانلود تصنیف یاد ایام


آواز ایرانی

آرشیو مطالب آواز ایرانی

چه شبها، با صدای استاد بنان

ای کاش در زمان حیات استاد بنان میزیستم

تا سعادت پیدا میکردم و برای دست بوسی به حضورشون میرفتم

و با تمام وجود بهشون میگفتم که عاشق صدای نازنین، متین و دلنشین شما هستم

و بخاطر تمام زیبایی هایی که صدای ایشون به من اهدا کرده، ازشون قدردانی میکردم

بهشون میگفتم که یک عمره که با صدای نازنین بنان به آرامش میرسم

واقعا هیچ نوایی تا این حد به من آرامش نمیده

از وقتی یادم میاد، این صدا منو تحت تاثیر قرار داده

تاثیری بی نهایت عمیق و لطیف و آرامش بخش

الهی فدای صدای نازنینت بشم استاد بنان

الهی فدای اون حنجره بشم که این صدای زیبا رو خلق کرده

عاشقتم بخدا


آلبوم شاخه گل ۳

آهنگساز:مرتضی محجوبی

شعر: اسماعیل نواب صفا

آهنگ: دشتی

(توی ذهنتون این اثر رو با دیلمان مقایسه کنید)

با صدای دلنشین استاد غلامحسین بنان

چه شب ها چه شب ها که از هجرت نخفتم
بدل چون- لاله داغت را نهفتم
نگفتم-غمت را مردم و با کس نگفتم
نيامد نيامد سرانجامم نيامد
نگارا خدارا بجـز خون جگر
چون لاله در جامم نيامد
گــرفتار بــلا گشتـم ، بـه عشـقت مبـتلا گشــتم
بـبـين مهــر و وفا را، خـــــــريدارم بــــــلا را
به کف حسنی که زود آيد، چو گل ديری نمی پايد
چـــرا نــــازی به حُسنی، کــــه می جويد فنا را
مــــران از درگـــه خود، گــــــــدای آشنــا را

دانلود تصنیف چه شبها با صدای استاد بنان


آواز ایرانی

آرشیو مطالب آواز ایرانی

با ما بودی بی ما رفتی چو بوی گل به کجا رفتی؟

داستان عشق غم ا نگیز شاعر معاصر ما
رهی معیری

تولد «رهی معیری»، از دامان عشق ((مریم سرخ))

رهی معیری

 

همه شب نالم چون نی که غمی دارم
دل و جان بردی اما نشدی یارم
با ما بودی بی ما رفتی
چو بوی گل به کجا رفتی؟
تنها ماندم، تنها رفتی


اگر پیش آمده باشد که گاهی دل به میراث موسیقی ملی، در دهه‌ی سی و چهل داده باشید، لابد که صدای مخملین غلام‌حسین بنان به جان‌تان نشسته است؛ و اگر از میان تصنیف‌های فراموش‌ ناشدنی او، تنها چند تای‌شان، پسندتان افتاده باشد؛ باید که «کاروان»، اثر کم‌نظیر مرتضی‌خان محجوبی، یکی از آن میان بوده باشد. واگر بخواهید بدانید که چرا و چگونه است که این اثر، این‌چنین با تار و پود جان‌تان آشنایی می‌دهد؛ کافی نیست که نام محجوبی، بنان و رهی معیری، بزرگان سازنده‌ی این اثر را دلیل آن به شمار آوریم، بلکه به‌هم‌نشستن فرخنده‌ی محتوا و قالب اثر، آن‌جا که مایه‌ی شعر رهی، به قامت فواصل گام «دشتی»، چنان برازندگی می‌کند، که کلام از آهنگ، بازیافته نمی‌شود.
به گفته‌ی اکبر مشکین، که گاه به خلوت رهی، راهی داشت، رهی معیری خود هرگز از جادوی شنیدن این اثر رها نشد. او می‌گوید، شب‌های اردی‌بهشت تهران، برای رهی معیری، شب‌های شنیدن چند‌باره‌ی «کاروان» بوده است. پیدا نیست که آیا اکبر مشکین می‌دانسته است که این عاشقانه‌‌ی هجرانی رهی معیری، با سیاسی‌ترین روی‌دادهای تاریخ معاصر ایران، چه ارتباطی داشته است!؟

داستان پنهان عشق رهی معیری به مریم فیروز، نخست در خاطرات پزشک معتمد خاندان فرمانفرما آفتابی شد. او که به نظر می‌رسد خود نیز شیفته‌ی مریم بوده باشد، با خشم و نفرت فراوانی از این «جوان سی‌ساله مبتلا به تریاک، خوش‌گل، خوش‌اندام، جذاب، شاعر و عاشق‌پیشه، تصنیف‌ساز، غزل‌سرا، گوینده‌ی خوب، موسیقی‌دان، با دو دانگ آواز»، یاد می‌کند. البته رهی معیری در سال‌های مورد بحث این پزشک «نامعتمد» و فاش‌گوی اسرار خانواده، هنوز محلی از اعراب در شعر و شاعری نداشت و اثر قابل توجهی نیز از او دیده نشده بود، اما طبع‌ شعری داشت و گاه شعری می‌سرود.
نخستین ملاقات مریم و رهی در یکی از روزهای اردیبهشت، در یک مهمانی در خانه‌ی مصطفی فاتح صورت می‌گیرد. و همین ملاقات است که پایه‌ی یکی از شورانگیز‌ترین و عجیب‌ترین حکایت‌های عاشقانه‌ معاصر قرار می‌گیرد. از آن به بعد، شورانگیز‌ترین ترانه‌ها و غزلیات رهی معیری، که به گفته‌ی برخی، از بهترین آثار ادبیات کلاسیک معاصر به شمار می‌رود، مایه از این عشق می‌گیرد.
عروس چمن مریم تاب‌ناک
گرو برده از نوعروسان خاک
به رخ نور محض و به تن سیم ناب
به پاکی چواشک و به صافی چو آب
دواند مرا ریشه در قلب ریش
دهم آب‌ش از قطره‌ی اشک خویش
چو در خاک تیره شود منزل‌م
بود داغ آن سیم‌تن بر دل‌م
بهاران چو گل بر چمن در زند
گل مریم از خاک من سر زند

او که یکی از زیباترین و روزآمد‌ترین دختران ِ تهران، در دهه‌های ۲۰ و ۳۰ به شمار می‌رفت، از جانب پزشک خانوادگی‌شان چنین توصیف شده است:

«مریم در آن وقت دختری بود ۲۹ ساله، زیبا و فتان و دل‌فریب، وانصاف این است که در حُسن و دل‌بری آیتی بود. اضافه بر طراوت و جوانی وخوش‌صورتی و موزونیت اندام، بسیار بسیار جذاب و دل‌فریب و با‌هوش وزرنگ و مطلع و پُرجان بود. سواد مدرسه‌‌ای خوب داشت. فرانسه خوب می‌دانست، اطلاعات عمومی وسیع داشت. از هر دری حرف می‌زد، می‌پرسید، می‌فهمید. او یکی از خوش‌گل‌ترین خانم‌های تهران به شمار می‌آمد: آنیت داشت، ندیمه بود، رفیق بود، آزاد‌منش بود، مؤدب بود و آداب معاشرت را با کوچک‌ترین دقایق مواظب بود. کتاب می‌خواند.»
به هر رو ارتباط عاشقانه‌ی مریم و رهی ادامه پیدا می‌کند.

پس از مرگ فرمانفرما در سال ۱۳۱۸، هنگامی که خیال مریم از جانب پدرش آسوده شد، مهر خود را به سرتیپ اسفندیاری بخشید و از او جدا شد. پزشک مریم می‌نویسد: «بعد از آن دیگر مریم رفت و آمد به خانه‌ی رهی را آغاز کرد و پس از مدتی نیز او را به خانه‌ی شمیران خود آورد. مریم قول می‌دهد که به قول خودش به مذهب و سنت عشق زن او شود.»

رهی معیری در کنار مریم، هم‌چنان از برکت عشق شورانگیز دختر شهرآشوب تهران، بالیده می‌شود. مواد مخدر و سیگار را ترک می‌کند و به تشویق او با نام‌های مستعار، به نوشتن مطالب انتفادی در روزنامه‌ها می‌پردازد. و هم‌چنان مریم فیروز، منبع ذوق شاعرانه‌ی اوست:

خیال انگیز و جان‌پرور، چو بوی گل سراپایی
نداری غیر از این عیبی، که می‌دانی که زیبایی
من از دل‌بستگی‌های تو با آیینه، دانستم
که بر دیدارِ طاقت‌سوز خود، عاشق‌تر از مایی

ولی در پی جریاناتی (که در اینجا جای بحث آن نیست) مریم با کیانوری آشنا میشود و با وی به مبارزات خود با شاه ادامه میدهد

روزگار سیاه ترانه‌سرای عاشق فرا رسید. مریم سرانجام در انتخاب میان شوریدگی دل و سر پرشور، دومی را انتخاب کرد و در مسیر مبارزات خود روز به روز راهش از راه رهی دورتر شد.

مریم در سال ۱۳۳۳ از ایران گریخت، و تا رویداد ۱۳۵۷، نتوانست به ایران بازگردد. او یک‌بار  در سال ۱۳۳۷ تلاش کرده بود تا از راه نفوذ در انجمن فرهنگی ایران و شوروی، رهی معیری را برای شرکت در مراسم سال‌گرد انقلاب اکتبر، به شوروی دعوت کنند. رهی به این سفر رفت، اما کسی نمی‌داند که آیا ملاقاتی میان آن‌ها رخ داده یا نه. به هر حال، شاعر درویش‌مسلک و افتاده‌ی هجران‌زده، با همه‌ی دشواری‌ها که از لحاظ جسمی داشت، لابد به آرزوی شمیدن بوی نفس یار دیرین، مشقت تماشای نظم آهنین میدان سرخ مسکو را در سرمای اکتبر، به خود هموار کرد.


ترانه‌ی کاروان، بعد از فرار مریم از ایران سروده شده است، و بازتاب رنج شاعری‌ست

که بعد از کوچ محبوب خود، تا پایان عمر به تنهایی زیست

و به یاد او ترانه‌ها و غزل‌های زیادی سرود.

رهی در آبان ۱۳۴۷، بر اثر بیماری سرطان معده، در تنهایی درگذشت.

همه شب نالم چون نی که غمی دارم
دل و جان بردی اما نشدی یارم
با ما بودی بی ما رفتی
چو بوی گل به کجا رفتی؟
تنها ماندم، تنها رفتی

. . .

 

 

نه دل مفتون دل‌بندی، نه جان مدهوش دل‌خواهی
نه بر مژگان من اشکی، نه بر لب های من آهی
نه جان بی‌نصیب‌م را پیامی از دلارامی
نه شام بی‌فروغ‌م را نشانی از سحرگاهی
نیابد محفل‌م گرمی، نه از شمعی، نه از جمعی
ندارد خاطرم الفت، نه با مهری، نه با ماهی
کی‌م من؟ آروز‌گم‌کرده‌ای تنها و سرگردان
نه آرامی، نه امیدی، نه هم‌دردی، نه هم‌راهی

سخن‌ها کند با من از روی دوست
ز گیسوی او، بشنوم بوی دوست
به رخساره چون نازنین من است
نشانی، ز نازآفرین من است
بود جان ما، سرخوش از جام او
که ما را گلی هست، هم‌نام او
نوازد دل و جان غم‌ناک را
پُر از بوی مریم کند خاک را


مطلب بالا برگرفته از نامه ای است که یکی از دوستانم برایم ارسال کرده است


و اما صحبت از بنان به میان آمد

کسی که حتی فکر کردن به صدایش مرا از خود بیخود میکند

واقعا عاشقشم (نمیتونم این عشق رو ابراز نکنم)شیفته ی صدای استاد بنان هستم

استاد بنان

 

تصنیف کاروان

شعر : رهی معیری

آهنگ مرتضی مححجوبی

نغمه دشتی

با صدای باشکوه استاد غلامحسین بنان

همـه شب نالــم چون نی که غمی دارم
دل و جـــان بــــردی امّــانشــــــدی یارم


با ما بـــودی،بی مــا رفتی
چون بوی گل به کجا رفتی
تنهــــا مانــدم،تنهـــا رفتی


چو کاروان رود ، فغانم از زمین بر آسمان رود
دور از یــــارم خــــــون مـــی بارم


فتـــادم از پــا ز ناتوانی، اسیــر عشقــم، چنان که دانی
رهایی ازغــم نمی توانم، تو چاره ای کن، که می توانی


گـــر ز دل بـر آرم آهـــی آتش از دلم ریزد
چون ستـاره از مژگانـم اشک آتشین ریزد


چو کاروان رود،فغانم از زمین، بر آسمان رود
دور از یـــارم  خــــون می بارم


نه حریفـی تـا بـا او غـم دل گویم
نه امیدی در خاطر که تو را جویم


ای شـادی جان، سرو روان، کز بر ما رفتی
از محفل مـا  چون دل مـا سـوی کجا رفتی


تنهـــا ماندم، تنهــــا رفتی


به کجایی غمگسار من، فغان زار من بشنو باز آ
از صبـــا حـکایتــی ز روزگــــار مـن بشنـــو باز آ


باز آ سوی رهی

چون روشنی از دیده ما رفتی
با قافلـه باد صبـا رفتی
 تنهـا مانـدم تنهـا رفتی

دانلود تصنیف کاروان استاد بنان


آواز ایرانی

 

آرشیو مطالب آواز ایرانی

تصنیف پشیمان شوی باصدای عهدیه یک شاخه گل 118

بجو بجو برای خود نجاح و رستگاری

مپو مپو ره خطا که میکشد به خواری

تو ای مانده در دام جهد و غرور

چرا گشته ا از سعادت تو دور

که عمری به غلت به سر کردی

عجب روزگاری هدر کردی

پشیمان شوی

پشیمان شوی

کنون تا نورفته زمان یک سر

ره رستگاری بجو آخر

پشیمان شوی

پشیمان شوی

عجب بی ثمر مانده ای وای

چرا بیخر مانده ای وای

بکن سعی و کوشش ز غفلت رها شو

به نیروی همت رها زین بلا شو

چرا غافل هستی

اسیر دل هستی

اگر باشدت در دل این آرزو

که گردد سرانجام عمرت نکو

به جهل و غفلت بزن پشت پا

وگرنه بپیچد خدا از تو رو

پشیمان شوی

پشیمان شوی

 

از صدا و طرز بیان خانم عهدیه معلومه که این اثر رو در سالهای نوجوانی اجرا کرده اند

صدایی شیرین و جوان و در عین حال قوی و مسلط

 

دانلود پشیمان شوی با صدای بانو عهدیه برنامه ی یک شاخه گل شماره ۱۱۸


http://www.4shared.com/audio/1WtJjVyM/SG-118-Ahdieh_Pashiman_Shavi.html

 

سرخوشان مست

چند روز پیش توی ماشین با پدرم نشسته بودم

فلاش مموری آثار استاد شجریان رو گذاشته بود که پخش بشه

تراک عوض شد

رسید به تصنیفی که انگار سالها بود نشنیده بودم

ما سرخوشان مست که دل از دست داده ایم

من رو برد به دوران کودکی، سالهای 73 و 74

هر وقت کاست جدیدی از استاد شجریان یا استاد ناظری به بازار میومد پدرم در اسرع وقت تهیه میکرد

و تا مدتها (گاهی تا انتشار آلبوم بعدی) هر وقت پدرم خونه بود، این کاست توی خونه پخش میشد.


آلبوم: چشمه نوش

تار: محمدرضا لطفی

تنبک: مجید خلج

آواز: محمدرضا شجریان

اجرای فرانسه

سال اجرا: ۱۳۷۴

سال انتشار: ۱۳۷۴

اجرای تصنیف در دستگاه اصفهان (بیات اصفهان)

غزل: حافظ

 

ما سرخوشان  مست دل از دست داده‌ایم

همراز عشق و همنفس جام باده‌ایم

بر ما بسی کمان ملامت کشیده‌اند

تا کار خود ز ابروی جانان گشاده‌ایم

ای گل تو دوش داغ صبوحی کشیده‌ای

ما آن شقایقیم که با داغ زاده‌ایم

پیر مغان ز توبه ما گر ملول شد

گو باده صاف کن که به عذر ایستاده‌ایم

کار از تو می‌رود مددی ای دلیل راه

کانصاف می‌دهیم و ز راه اوفتاده‌ایم

چون لاله می مبین و قدح در میان کار

این داغ بین که بر دل خونین نهاده‌ایم

گفتی که حافظ این همه رنگ و خیال چیست

نقش غلط مبین که همان لوح ساده‌ایم


دانلود تصنیف سرخوشان مست استاد شجریان و محمدرضا لطفی


آواز ایرانی


آرشیو مطالب آواز ایرانی

گلهای رنگارنگ شماره 211

گلهای رنگارنگ شماره 211

با همکاری

بنان

مرضیه

تجویدی

کسایی

آهنگ: سه گاه

غزل آواز: عطار نیشابوری

ترانه: معینی کرمانشاهی

گوینده: روشنک

ابتدا استاد بنان آواز را در سه گاه با استادی تمام همراه با ویولون استاد تجویدی به زیبایی اجرا میکنند


عزم آن دارم که امشب نيم مست          پاي کوبان کوزه‌ي دردي به دست

سر به بازار قلندر در نهم                  پس به يک ساعت ببازم هرچه هست

تا کي از تزوير باشم خودنماي            تا کي از پندار باشم خودپرست

پرده‌ي پندار مي‌بايد دريد                   توبه‌ي زهاد مي‌بايد شکست

وقت آن آمد که دستي بر زنم             چند خواهم بودن آخر پاي‌بست

ساقيا در ده شرابي دلگشاي               هين که دل برخاست غم در سر نشست

تو بگردان دور تا ما مردوار              دور گردون زير پاي آريم پست

مشتري را خرقه از سر برکشيم          زهره را تا حشر گردانيم مست

پس چو عطار از جهت بيرون شويم       بي جهت در رقص آييم از الست


سپس بانو مرضیه تصنیف زیبای حیرانم را در سه گاه میخواند


حیرانم حیرانم  ز دست دل سرگردانم

گریانم گریانم گواه من  این دامانم

دل دیوانه ی من شد بیگانه ی من افسون ها کرده ام که رامم گردد

شده کاشانه من پر ز افسانه من وای از من کی جهان به کامم گردد

باز این که آسمان پیما شد

فارق ز بیم طوفانها شد

دل اگر دل من باشد جانا نکند ز غم هجران پروا

گل بی رونق هرگز نهراسد ز وزان

ز بلا کی بگریزد دل سودا زدگان

 هرکس عاشق شد غم مرامیداند

رنج این ره را شکسته پا میداند

ای که در جهان جز حکایت بیش و کم نداری

با تو چون کنم راز دل بیان چون که غم نداری

هرکس عاشق شد غم مرا میداند

رنج این ره را شکسته پا میداند

دل دیوانه ی من شده بیگانه من افسون ها کرده ام که رامم گردد

شده کاشانه من پر ز افسانه من وای از من کی جهان به کامم گردد




دانلود گلهای رنگارنگ 211 با صدای بنان و مرضیه



آواز ایرانی


آرشیو مطالب آواز ایرانی


تصنیف آتش دل استاد تاج اصفهانی


شعر و آهنگ:استادحسن صدرسالک

دستگاه: ابوعطا

در دل آتش... غم رخت، تا كه خانه كرد

دیده سیل خون، به دامنم بس روانه كرد

آفتاب عمر من فرو، رفت و ما هم از، افق چرا... سر برون نكرد

هیچ صبحدم، نشد فلك... چون شفق ز خون دل مرا... لاله گون نكرد

ز روی مهت جانا... پرده برگشا... در آسمان مه را منفعل نما

به ماه رویت سوگند... كه دل به مهرت پابند... به طره ات جان پیوند

فراق رویت... یك چند... به جانم آتش افكند... بكن به وصلت خرسند

بیا نگارا... جمال خود بنما... زرنگ و بویت خجل نما... گل را

رو در طرف چمن... بین بنشسته چو من

دل خون بس ز غم یاری غنچه دهن

گل درخشنده چهره تابنده... غنچه در خنده... بلبل نعره زنان

هركه جویندهباشد یابنده... دل دارد زنده بس كن آه و فغان

ز جور مهرویان... شكوه گر سازی... به ششدر محنت... مهره اندازی

همچون «سالك» دست خود بازی... همچون سالك دست خود بازی


من عاشق قسمت دوم این تصنیف هستم وقتی استاد تاج میخواند ((بیا نگارا جمال خود بنما . . .))


دانلود تصنیف آتش دل استاد تاج اصفهانی


آواز ایرانی


آرشیو مطالب آواز ایرانی

ای یوسف خوش نام ما

بسیار در ذهنم کاوش کردم تا واژه ای برای توصیف عظمت مولانا بیایم

نیافتم

بسیار در ذهنم کاوش کردم تا واژه ای برای توصیف عظمت هنر آهنگسازی مشکاتیان بیابم

نیافتم

و

بسیار در ذهنم کاوش کردم تا واژه ای برای توصیف عظمت صدای شجریان بیابم

نیافتم

ولی شما می توانید تنها با گوش دادن به یک اثر تمام توصیفهای لازم برای بیان آنچه من در وصف آن

ناتوان بودم را در کنار هم داشته باشید

تصنیف دود عود

ای یوسف خوش نام ما خوش می‌روی بر بام ما           ای درشکسته جام ما ای بردریده دام ما

ای نور ما ای سور ما ای دولت منصور ما                 جوشی بنه در شور ما تا می شود انگور ما

ای دلبر و مقصود ما ای قبله و معبود ما                    آتش زدی در عود ما نظاره کن در دود ما

ای یار ما عیار ما دام دل خمار ما                            پا وامکش از کار ما بستان گرو دستار ما

در گل بمانده پای دل جان می‌دهم چه جای دل             وز آتش سودای دل ای وای دل ای وای ما


غزل: مولانا

آهنگساز: پرویز مشکاتیان

خواننده: محمدرضا شجریان

تنظیم: کامبیز روشن روان

دانلود تصنیف دود عود


آواز ایرانی


آرشیو مطالب آواز ایرانی

عاشقم من با صدای بانو دلکش

تصنیفی بسیار زیبا و ماندگار از بانو دلکش

در دستگاه (بیات) اصفهان

                        عاشقم مـن ، عاشقی بی‌قـرارم          کس ندارد ، خبر از دل زارم
                                                آرزویی جز تو در دل ندارم
من بـه لبخندی ، از تـو خـرسندم      مِهـر تو ای مه ، آرزومندم      بـــــر تـــــو پــابـنـــدم
                    از تـو وفــا خواهم           من زخدا خواهم            تا به‌رهت بازم ، جان
                    تـا بـه‌تـو پیـوستم          از همه بگسستم           برتو فدا سازم ، جان
                                                      ....................
                عاشقم مـن ، عاشقی بی‌قـرارم          کس ندارد ، خبر از دل زارم
                                                آرزویی جز تو در دل ندارم
من بـه لبخندی ، از تـو خـرسندم      مِهـر تو ای مه ، آرزومندم      بـــــر تـــــو پــابـنـــدم
                خیز و با من ، در افق‌ها سفر کُن          دلنوازی ، چون نسیم سحر کُن
                            ساز دل را ، نغمه‌گر کُن          همچو بلبل ، نغمه سر کُن
                                      نغمه‌گر کُن ، همچو بلبل ، نغمه سر کُن


دانلود عاشقم من با صدای بانو دلکش
ا


آواز ایرانی


آرشیو مطالب آواز ایرانی

احساسی که موسیقی به من می دهد

پشت میز مطالعه نشسته ام و درس میخوانم

یک لحظه فکرم منحرف میشود (طبق معمول)

به ناگاه زیر لب زمزمه میکنم

دووووووووووش ش ش می ی ی ی آآآآآمد و رخ سا ره  بر اف روووخ ته بود

(دوش می آمد و رخساره بر فاروخته بود)

ناگهان قلبم به تپش می افتد، نفسم سنگین می شود و دستانم سرد

به یاد ملودی بسیار سنگین آغاز این تصنیف در آلبوم جان عشاق  می افتم

http://kasra-avaz.blogfa.com/post-142.aspx

ناخودآگاه چهره ای سنگین تر از خود ملودی در ذهنم مرور می شود

پرویز مشکاتیان

همین نام کافی ست تا پشتم بلرزد و بگویم

واااااای خدا

و آهی از حسرت . . .

بیش از این تاب نمی آورم.مانند تشنه لبی که نیازمند آب است، محتاج شنیدن این ملودی هستم

همین آرشه های آغازین کافی ست تا اختیار از کف داده و اشک در چشمانم حلقه زند و دستانم سست شود

چه رازی را بازگو میکنند؟

چه دردی را فریاد میزنند؟

راوی کدامین حکایت ناگفته اند؟

وااااای خدای من

کمانچه زار میزند

الان دارم گوش میدم (این شاید هزارمین بار باشد که این ملودی را میشونم و این تصنیف و آواز را از بر هستم)

ولی بی اختیار اشک میریزم

چراااا؟ این تاثیری است که این ملودی بر من میگذارد

مرا بازی می دهد و هر کجا که بخواهد مرا میبرد

واااااای خدا

طاقت این یکی را دیگر را ندارم

ناله های آرشه ها را میتوان تحمل کرد

ولی ناله ی شجریان را دیگر تاب نتوان آورد

دوووووووووش ش ش ش ش می آآآآآآآمد و . . .

همین برای مست شدن کافیست

اتاق روشن است ولی من همه جا را تاریک میبینم

کلمه ی دوش که شجریان بیان می کند، این تاریکی را برایم بوجود می آورد.

نه اینکه خیال کنی این ملودی مرا به یاد غم یک عشق نافرجام دیرینه و یا جدایی زود هنگام یک معشوق می اندازد

نه

این حس فراتر است از سطح زمین و هرچه در آن است

جایی میان ابرها

کاش میدانستم حافظ آن شب با چه حالی این شعر را سروده

که اینجا، امروز با من این کار میکند

شجریان صدایش بالاتر و بالاتر میرود

آتش چهره بدین کار برافروخته بود . . . . .

ملودی همچنان سطح صدا را در بالا حفظ میکند تا شجریان ادامه دهد

گرچه میگفت که زارت بکشم میدیدم

که نهانش نظری ...................

صدا مانند آب روان فرود میاد

..................  با من دل سوخته بود

تمام بدنم داره میلرزه

دقیقا مثل همون اولین باری که این شاهکار رو شنیدم

چه رازی در جاودانگی این آثار نهفته ست؟

که بعد از هزاران بار شنیدن، نه تنها هنوز تازه و زنده هستند، بلکه قوی تر و غنی تر به نظر میرسند.

شیطنتی میکنم و همین حالا تصنیف  آلبوم گنبد مینا را پخش میکنم

http://kasra-avaz.blogfa.com/post-90.aspx


آلبوم گنبد مینا

ملودی دست کمی از جان عشاق ندارد

ویرانگر و تاثیر گذار (ویرانگر برای حال من)

آن یکی اصفهان بود و این دشتی

شاید شیک ترین و مدرن ترین دشتی در بین سایر دشتی ها باشد

و با همان تاثیر سنگین دشتی

من با شنیدن این آثار در واقع با ملودی کشتی میگیرم

فرقی ندارد، به اندازه یک راند مبارزه تکواندو، جودو و یا کشتی، برای من خسته کننده است

هرچند در آخر روحم به آرامشی وصف ناپذیر میرسد

از لا به لای امواج آرشه های ملودی ناگهان شجریان میخواند

دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم

شجریان شروع کرد

من هم با او میخوانم

من در این کار دل خویش به دریا فکنم

واااااای خدا

کی میگه نمیشه بدون انجام هیچ حرکتی رقصید؟

خورده ام تیر فلک باده تا سرمست

شجریان این بیت را در کمال دقت و زکاوت میخواند

خورده ام تیر فلک، فرض کنید کسی تیر خورده است

حالاتش چگونه است؟ صدایی لرزان و نفسی بریده بریده و خسته دارد

شجریان دقیقا این حالات را در صدای خود نمایش میدهد

ملودی نیز برای ثبت این تصویر، صدای شجریان را یاری می رساند

باز هم صداهایی که دیوانه وار مینوازند

آه مشکاتیان چه کرده ای؟؟؟

روحت بی گمان اکنون در آسایش است

ملودی صحنه را برای ضربه ی آخر آماده و محیا میکند

تا شجریان

بگشا بند قبا ای مه خورشید کلاه . . .

 

صدای او گویی به آسمان مشت میزند

 

تا چو زلفت سر سودا زده در پا فکنم

و شجریان اما صدایش را در پا می فکند


میخواهم شیطنتی دیگر کرده و آلبوم یادگار دوست  را هم امشب گوش بدهم

http://kasra-avaz.blogfa.com/post-136.aspx


یادگار دوست

شاهکاری از کامبیز روشن روان و شهرام ناظری و البته مولانا

وسوسه میشوم

نه

واقعا توانش را ندارم

آشوبی که این دو تصنیف در دلم به پا کردند کافیست

توان یادگار دوست را دیگر ندارم.

اکنون اما با شما سخن میگویم

شما چطور؟

ترانه، ملودی، آواز و یا شعری هست که شما را از خود بیخود کند؟

آن هم در این دنیا سراسر تنش و استرس و زندگی پرمشغله؟

چه احساسی برایت به ارمغان می آورد؟

اگر میخواهی برایم بازگو کنی، بنویس، آزادانه بنویس


آواز ایرانی

 

آرشیور مطالب آواز ایرانی