X
تبلیغات
آواز ایرانی

آواز ایرانی
 
نومیدْ مردم را معادی مقدّر نیست _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _
لطفا این شعر رو با حوصله تا آخر بخونید

یکی از بهترین اشعار وحشی بافقی


دوستان شرح پریشانی من گوش کنید          داستان غم پنهانی من گوش کنید

قصه بی سر و سامانی من گوش کنید          گفت وگوی من و حیرانی من گوش کنید


شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی           سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی


روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم          ساکن کوی بت عربده‌جویی بودیم

عقل و دین باخته، دیوانهٔ رویی بودیم           بستهٔ سلسلهٔ سلسله مویی بودیم


کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود     یک گرفتار از این جمله که هستند نبود


نرگس غمزه زنش اینهمه بیمار نداشت            سنبل پرشکنش هیچ گرفتار نداشت

اینهمه مشتری و گرمی بازار نداشت              یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت


اول آن کس که خریدار شدش من بودم            باعث گرمی بازار شدش من بودم


عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او            داد رسوایی من شهرت زیبایی او

بسکه دادم همه جا شرح دلارایی او               شهر پرگشت ز غوغای تماشایی او


این زمان عاشق سرگشته فراوان دارد           کی سر برگ من بی سر و سامان دارد


چاره اینست و ندارم به از این رای دگر          که دهم جای دگر دل به دل‌آرای دگر

چشم خود فرش کنم زیر کف پای دگر             بر کف پای دگر بوسه زنم جای دگر


بعد از این رای من اینست و همین خواهد بود          من بر این هستم و البته چنین خواهدبود


پیش او یار نو و یار کهن هر دو یکی‌ست           حرمت مدعی و حرمت من هردو یکی‌ست

قول زاغ و غزل مرغ چمن هر دویکی‌ست          نغمهٔ بلبل و غوغای زغن هر دو یکی‌ست


این ندانسته که قدر همه یکسان نبود          زاغ را مرتبه مرغ خوش الحان نبود


چون چنین است پی کار دگر باشم به          چند روزی پی دلدار دگر باشم به

عندلیب گل رخسار دگر باشم به                مرغ خوش نغمهٔ گلزار دگر باشم به


نوگلی کو که شوم بلبل دستان سازش          سازم از تازه جوانان چمن ممتازش


آن که بر جانم از او دم به دم آزاری هست          می‌توان یافت که بر دل ز منش یاری هست

از من و بندگی من اگرش عاری هست               بفروشد که به هر گوشه خریداری هست


به وفاداری من نیست در این شهر کسی          بنده‌ای همچو مرا هست خریدار بسی


مدتی در ره عشق تو دویدیم بس است          راه صد بادیهٔ درد بریدیم بس است

قدم از راه طلب باز کشیدیم بس است           اول و آخر این مرحله دیدیم بس است


بعد از این ما و سرکوی دل‌آرای دگر              با غزالی به غزلخوانی و غوغای دگر


تو مپندار که مهر از دل محزون نرود           آتش عشق به جان افتد و بیرون نرود

وین محبت به صد افسانه و افسون نرود        چه گمان غلط است این ، برود چون نرود


چند کس از تو و یاران تو آزرده شود             دوزخ از سردی این طایفه افسرده شود


ای پسر چند به کام دگرانت بینم              سرخوش و مست ز جام دگرانت بینم

مایه عیش مدام دگرانت بینم                   ساقی مجلس عام دگرانت بینم


تو چه دانی که شدی یار چه بی باکی چند         چه هوسها که ندارند هوسناکی چند


یار این طایفه خانه برانداز مباش                 از تو حیف است به این طایفه دمساز مباش

می‌شوی شهره به این فرقه هم‌آواز مباش        غافل از لعب حریفان دغا باز مباش


به که مشغول به این شغل نسازی خود را             این نه کاری‌ست مبادا که ببازی خود را


در کمین تو بسی عیب شماران هستند               سینه پر درد ز تو کینه گذاران هستند

داغ بر سینه ز تو سینه فکاران هستند               غرض اینست که در قصد تو یاران هستند


باش مردانه که ناگاه قفایی نخوری                    واقف کشتی خود باش که پایی نخوری


گر چه از خاطر وحشی هوس روی تو رفت          وز دلش آرزوی قامت دلجوی تو رفت

شد دل‌آزرده و آزرده دل از کوی تو رفت              با دل پر گله از ناخوشی خوی تو رفت


حاش لله که وفای تو فراموش کند                  سخن مصلحت‌آمیز کسان گوش کند

 

این شعر در قالب ترکیب بند سروده شده است


برچسب‌ها: شعر, وحشی بافقی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392 توسط کسری وحیدی
این تصنیف بدون شک یکی از خاطره انگیز ترین تصنیف های جناب علی اکبر گلپایگانی است

اگه نشنیدید حتما دانلود کنید و ازش لذت ببرید.

ضمنا اخیرا شنیده ایم که استاد گلپایگانی آمادگی خود را برای اجرای کنسرت به نفع زلزله زدگان بوشهر

اعلام کرده اند.از همین جا دستشان را می بوسم و سپاس گذارم از وظیفه شناسی ایشان.

تصنیف: درویش

خواننده: استاد علی اکبر گلپایگانی

شعر و آهنگ: جهانبخش پازوکی

دستگاه: شور

می‌دونستی‌ که ‌خاک فرش منه رفتی نموندی
چرا بخت سپیدو به سیاهی نشوندی؟

می‌دونستی فقط‌ تو رو دارم رفتی نموندی
چرا مرغ امیدو ازاین خونه پروندی؟

درویشم و دنیا واسم یه مشت خاکه
همه دارو ندارم فقط‌ یک دل پاکه


درویش رو هرگلیم پاره شب رو سر میاره
قطره با یه‌ دریا براش فرقی نداره


دانلود تصنیف درویش با صدای علی اکبر گلپایگانی


آواز ایرانی

آرشیو مطالب آواز ایرانی


برچسب‌ها: اکبر گلپایگانی, تصنیف, ترانه, شعر, جهانبخش پازوکی
نوشته شده در تاريخ یکشنبه یکم اردیبهشت 1392 توسط کسری وحیدی
سلام

عده ای از دوستان در وبلاگ نظر گذاشتن که یه آوازی با صدای خودت بخون و بذار تو وبلاگ

بعضی دوستان هم ایمیل زدن که صدای خودت رو برامون بفرست.

بگذارید در مورد صدای خودم داستانی رو براتون تعریف کنم.

فروردین سال 87 رفتم خدمت جناب علی رستمیان و نزد ایشون به یادگیری آواز پرداختم.

هم گوشه ها رو کار میکردیم و هم تمرینات صداسازی.

من صداسازی رو زیادی تمرین میکردم و فشار زیادی به تارهای صوتی خودم می آوردم.

در همین بین مشغول تهیه تئاتری برای دانشکده بودیم.من هم نقش اول رو داشتم و دیالوگ های زیادی

داشتم که هر روز توی سال تمرین میکردم.با صدای بلند باید دیالوگ ها رو میگفتم.

این چند ماه صدام خیلی خسته بود.به طوری که گاهی نای حرف زدن نداشتم.

البته خیلی هم پیشرفت کرده بودم و واقعا نت های بالا رو خیلی خوب اجرا میکردم.

نمایش تئاتر با هر بدبختی ای که بود بلاخره تموم شد.

من مونده بودم و حنجره ای رنجور و خسته.

یه شب که بازی یک چهارم نهایی لیگ قهرمانان اروپا بین  بارسلونا و چلسی بود، وقتی بارسلونا

گل برتری و صعود رو زد، من از شدت خوشحالی با تمام وجودم فریاد زدم گللللللللللللللل

و حنجره ی رنجور و تارهای صوتی خسته ی من با این فریاد یا نعره ی شدید به شدت آسیب دید.

به سختی می تونستم صحبت کنم. صداهای او و ای رو نمیتونستم به خوبی ادا کنم.

رفتم پیش متخصص گوش و حلق و بینی و همچنین متخصص گفتار درمانی

بهم توصیه کردند که تا حداقل 6 ماه نباید با صدای بلند حرف بزنم و حالا حالا ها نباید آواز بخونم.

یک سال بعد رفتم خدمت آقای وحید تاج.گفت یه چیزی بخون.یه آوازی در دشتی خوندم و بهش

گفتم که چه بلایی سر حنجره ام اومده.کم کم باهام کار کرد تا به مرور صدای پایه ی خودم رو

به دست آوردم.

ولی هنوزم که هنوزه اون چیزی نشده که قبلا بود.با یه سرماخوردگی ساده یا چند بار سرفه کردن

حنجره ام دوباره ملتهب میشه و صدای پایه ام رو برای مدتها از دست میدم.

البته گاهی در محفل دوستان چیزی میخونم و چهچه ای میزنم، ولی ته دلم ناراحتم از اینکه صدام هنوز آماده نیست.

من هم خیلی مشتاقم که چیزی بخونم و ضبط کنم و توی وبلاگ بگذارم ولی با این اوضاع فعلا

مایل نیستم این صدایی که هنوز به دوران خوب سابقش برنگشته رو ضبط کنم.

ولی قول میدم اگه روزی دیدم صدام واقعا آماده ست و مطلوبه، یه چیزی ضبط میکنم تا شما

نظرتون رو در مورد صدای من برام بنویسید.

با تشکر از اینکه مطالب وبلاگ رو دنبال می کنید.


کسری وحیدی


آواز ایرانی

آرشیو مطالب آواز ایرانی


برچسب‌ها: آواز, تصنیف, ترانه, شعر, موسیقی
نوشته شده در تاريخ شنبه سی و یکم فروردین 1392 توسط کسری وحیدی
فدریکو گارسیا لورکا در این شعر مرگ ایگناسیو سانچز مخیاس را به گونه ای شگرف می سراید

سال 1934

ایگناسیو در زمان خود یکی از بزرگترین گاوبازان اسپانیا بود و آنگونه که خود لورکا از او یاد می کند

ایگناسیو منش و خویی پهلوانانه و جوانمردانه داشته است.

این دو در حدود 10 سال با هم دوست صمیمی بوده اند.تا لحظه ی مرگ ایگناسیو.

لورکا به گونه ای اعجاب انگیز مرگ دوستش را با ادبیات روایی به نمایش میگذارد

از مرگ ایگناسیو می نویسد تا او را جاودانه کند.با شعری که در تاریخ جاودانه شد.

از سویی دیگر ما فهم و درک زیبایی این شعر عظیم را مدیون شاملوی بزرگ هستیم

که با ترجمه ی این شعر، خود حماسه ای دیگر، هم اندازه با شعر لورکا آفریده است.

شما با خواندن این شعر براحتی می توانید صحنه ی مرگ ایگناسیو را تجسم کنید و با

حال و هوای آن دوران همراه شوید.

موزیک متن هم بسیار زیبا و مناسب انتخاب شده و این توانایی را دارد که براحتی شنونده را

به فضای میدان گاوبازی در آن دوران در اسپانیا ببرد.

در این فایل که برای دانلود گذاشتم، شاملو دو شعر از لورکا رو دکلمه می کنه

اولی که همون مرثیه ای برای مرگ ایگناسیو هست

دومی هم شعر کمانداران هست که اون هم به نوبه ی خود زیباست.

شما رو به شنیدن این دکلمه ی زیبا با صدای گرم شاملو دعوت می کنم.

متن شعر در ادامه ی مطلب


دانلود دکلمه ی زخم و مرگ با صدای شاملو

 


آواز ایرانی

آرشیو مطالب آواز ایرانی


برچسب‌ها: شعر, دکلمه, شاملو

ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه یازدهم اسفند 1391 توسط کسری وحیدی
همه ما توی زندگی حداقل یک بار عاشق شده ایم
ولی این حس و حال برای هر کسی متفاوته
به نظر من عاشق شدن انوشیروان روحانی خیلی زیبا و لطیف بوده
می پرسید از کجا میدونم؟
گواهم آهنگ زیبایی ست که ساخته
آهنگ عاشق شدم من
من موندم این بشر اینهمه لطافت و ظرافت در آثارش رو از کجا آورده
براستی چند نفر هستند که میتونند همچین آثار دلنشین، همه پسند و لطیفی بسازند
البته نباید از تاثیر شگرف صدای بانو عهدیه غافل بود
بی شک بخش اعظم زیبایی این اثر، توانایی های بالای صدای ایشان است
در اینجا من بیشر تمرکزم بر روی آهنگسازی این اثر است وگر نه شکی نیست که کلام شهیار قنبری در سرودن شعر این اثر، تاثیری همسان با کار آهنگساز و خواننده دارد
خوشا بحال کسانیکه با این ترانه ی زیبا عاشق شده اند و عاشقی کرده اند.

ترانه ی بسیار زیبای عاشق شدم من

آهنگساز: انوشیروان روحانی

انوشیروان روحانی

 

خواننده: بانو عهدیه

شاعر: شهیار قنبری


عاشق شدم من در زندگانی

بر جان زد آتش عشق نهانی

 یک سو غم او یک سو دل من در تار موئی

در این میانه دل می کشاند ما را به سوئی


 عاشق شدم من در زندگانی

بر جان زد آتش عشق نهانی

 جانم از این عشق بر لب رسیده

اشک نیازم بر رخ چکیده

 یک سو غم او یک سو دل من در تارموئی

در این میانه دل می کشاند ما را به سوئی

 زین عشق سوزان بی عقل و هوشم

می سوزم از عشق اما خموشم

 ای گرمی جان هر جا که بودی بی ما نبودی

هر جا که رفتی من با تو بودم تنها نبودی

 یک سو غم او یک سو دل من در تارموئی

در این میانه دل می کشاند ما را به سوئی

 

دانلود ترانه ی عاشق شدم من با صدای بانو عهدیه


واقعا چرا دیگه شاهد خلق چنین آثاری نیستیم؟

صفا و حال از موسیقی ما رخت بربسته؟

شاید دل آهنگسازان ما دیگر حال و صفا ندارد.

شاید بی تقصیر هم نیستند


آواز ایرانی

آرشیو مطالب آواز ایرانی


برچسب‌ها: عهدیه, انوشیروان روحانی, ترانه, شعر, شهیار قنبری
نوشته شده در تاريخ جمعه چهارم اسفند 1391 توسط کسری وحیدی
تمامي حقوق اين وبلاگ محفوظ است :